مهمان کربلا
 
  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

   






موضوعات

  • همه
  • همه
  • سفارش های بزرگان
  • داستان های کوتاه
  • نکته های ناب قرانی
  • عفاف و حجاب
  • ظهور
  • اطلاعات عمومی
  • به یاد شهدا ...
  • نماز
  • تربیت فرزند شیعه
  • فرزند پروری
  • سلامتی
  • شهدای و ایثار گران حوزوی
  • بزرگان حوزه
  • شعر
  • شناخت اهل بیت
  • طب سنتی
  • آشپزی ( کیک )
  • طنز
  • غدیر
  • عکس و حرف
  • اﻣﺎﻡ ﺣﺴﻴﻦ و ﻋﺎﺷﻮﺭا
  • ﺧﺎﻧﻮاﺩﻩ ﺳﺎﻟﻢ
  • جوان و جوانی
  • ﺯﻧﺎﻥ و ﻛﺮﺑﻼ
  • ﻭﻻﻳﺖ ﭘﺬﻳﺮﻱ ﺩﺭ ﻋﺎﺷﻮﺭا
  • خداوندا
  • زندگینامه
  • احکام بانوان
  • متن ادبی
  • آشپزی ( انواع غذا )
  • آشپزی ( نکته ها )
  • کلیپ
  • دانلود
  • همسرداری
  • آشپزی ( نوشیدنی ها )
  • آشپزی ( نوشیدنی ها )
  • رمضان
  • آشپزی ( آش ها)
  • عروسک بافی
  • مناسبت ها
  • لبخند های پشت خاکریز
  • معرفی کتاب
  • حدیث
  • احادیث
  • احادیث اخلاقی
  • ائمه اطهار
  • آشپزی
  • سوپ ها
  • ماه محرم
  • دهه چهارم
  • عدل الهی
  • نشانه های مؤمن چیست ؟
  • سخنان مقام معظم رهبری
  • جنگ نرم
  • رشد و خود سازی
  • داروخانه معنوی
  • متفرقه دینی
  • کودک و سیسمونی


  • بهمن 1393
    شن یک دو سه چهار پنج جم
     << < جاری> >>
            1 2 3
    4 5 6 7 8 9 10
    11 12 13 14 15 16 17
    18 19 20 21 22 23 24
    25 26 27 28 29 30  




    آخرین مطاب






    آمار

  • امروز: 135
  • دیروز: 289
  • 7 روز قبل: 1180
  • 1 ماه قبل: 6610
  • کل بازدیدها: 551201




  • خبرنامه





    کاربران آنلاین





    لبخند های پشت خاکریز

    مهدویت امام زمان (عج)



    بازی های دفاع مقدس

    مهدویت امام زمان (عج)



    کرامات و داستان های ائمه اطهار

    آیه قرآن



    دانشنامه امام علی

    آیه قرآن



    اولین های دفاع مقدس

    وصیت شهدا



    جستجو





    ذکر ایام هفته

    ذکر روزهای هفته



    وصیت نامه موضوعی شهدا

    وصیت شهدا



    روز شمار غیبت





    معرفی صفحه وبلاگ به یک دوست






    بازی تمرکز حواس





    جستجو

    Google

    در اين وبلاگ
    در كل اينترنت




    رتبه



      هرگز نگفتن   ...

     

    خیلی وقتا بهم گفتن چرا میخندی

    بگو ما هم بخندیم …

    اما هرگز نگفتن چرا غصه میخوری

    بگو ما هم بخوریم …!

     


    موضوعات: همه  لینک ثابت



    [چهارشنبه 1393-11-01] [ 12:37:00 ب.ظ ]





      اصالت بهتر است یا تربیت خانوادگی؟   ...

     

    روزی شاه عباس در اصفهان به خدمت عالم زمانه “شیخ بهائی” رسید پس از سلام و احوالپرسی از شیخ پرسید: در برخورد با افراد اجتماع ” اصالت ذاتیِ آنها بهتر است یا تربیت خانوادگی شان؟
    شیخ گفت : هر چه نظر حضرت اشرف باشد همان است ولی به نظر من “اصالت” ارجح است. و شاه بر خلاف او گفت : شک نکنید که “تربیت” مهم تر است.
    بحث میان آن دو بالا گرفت و هیچیک نتوانستند یکدیگر را قانع کنند. بناچار شاه برای اثبات حقانیت خود او را به کاخ دعوت کرد تا حرفش را به کرسی نشاند.
    فردای آن روز هنگام غروب شیخ به کاخ رسید بعد از تشریفات اولیه وقت شام فرا رسید سفره ای بلند پهن کردند ولی چون چراغ و برقی نبود مهمانخانه سخت تاریک بود در این لحظه پادشاه دستی به کف زد و با اشاره او چهار گربه شمع به دست حاضر شدند و آنجا را روشن کردند. در هنگام شام، شاه دستی پشت شیخ زد و گفت دیدی گفتم “تربیت” از “اصالت” مهم تر است ما این گربه های نااهل را اهل و رام کردیم که این نتیجه اهمیت “تربیت” است.
    شیخ در عین اینکه هاج و واج مانده بود گفت من فقط به یک شرط حرف شما را می پذیرم و آن اینکه فردا هم گربه ها مثل امروز چنین کنند.
    شاه که از حرف شیخ سخت تعجب کرده بود گفت: این چه حرفیست فردا مثل امروز و امروز هم مثل دیروز! کار آنها اکتسابی است که با تربیت و ممارست و تمرین یاد انجام می شود ولی شیخ دست بردار نبود که نبود تا جایی که شاه عباس را مجبور کرد تا این کار را فردا تکرار کند.
    لذا شیخ فکورانه به خانه رفت. او وقتی از کاخ برگشت بی درنگ دست به کار شد چهار جوراب برداشت و چهار موش در آن نهاد. فردا او باز طبق قرار قبلی به کاخ رفت تشریفات همان و سفره همان و گربه های بازیگر همان. شاه که مغرورانه تکرار مراسم دیروز را تاکیدی بر صحت حرفهایش می دید زیر لب برای شیخ رجز می خواند که در این زمان شیخ موشها را رها کرد. در آن هنگام هنگامه ای به پا شد یک گربه به شرق دیگری به غرب آن یکی شمال و این یکی جنوب …
    این بار شیخ دستی بر پشت شاه زد و گفت: شهریارا ! یادت باشد اصالت گربه موش گرفتن است گرچه “تربیت” هم بسیار مهم است ولی"اصالت” مهم تر. یادت باشد با “تربیت” می توان گربه اهلی را رام و آرام كرد ولی هرگاه گربه موش را دید به اصل و “اصالت” خود بر می گردد.

     

    موضوعات: همه, داستان های کوتاه  لینک ثابت



     [ 12:25:00 ب.ظ ]





      شعر زیبای قیصر امین پور در مورد خدا   ...

    پیش از اینها فکر می‌کردم خدا
    خانه ای دارد کنار ابرها

    مثل قصر پادشاه قصه ها
    خشتی از الماس خشتی از طلا

    پایه های برجش از عاج و بلور
    بر سر تختی نشسته با غرور

    ماه برق کوچکی از تاج او
    هر ستاره، پولکی از تاج او

    اطلس پیراهن او، آسمان
    نقش روی دامن او، کهکشان

    رعد وبرق شب، طنین خنده اش
    سیل و طوفان، نعره توفنده اش

    دکمه ی پیراهن او، آفتاب
    برق تیغ خنجر او ماهتاب

    هیچ کس از جای او آگاه نیست
    هیچ کس را در حضورش راه نیست

    پیش از اینها خاطرم دلگیر بود
    از خدا در ذهنم این تصویر بود

    آن خدا بی رحم بود و خشمگین
    خانه اش در آسمان، دور از زمین

    بود، اما در میان ما نبود
    مهربان و ساده و زیبا نبود

    در دل او دوستی جایی نداشت
    مهربانی هیچ معنایی نداشت

    هر چه می‌پرسیدم، از خود، از خدا
    از زمین، از آسمان، از ابرها

    زود می‌گفتند: این کار خداست
    پرس وجو از کار او کاری خطاست

    هرچه می‌پرسی، جوابش آتش است
    آب اگر خوردی، عذابش آتش است

    تا ببندی چشم، کورت می‌کند
    تا شدی نزدیک، دورت می‌کند

    کج گشودی دست، سنگت می‌کند
    کج نهادی پای، لنگت می‌کند

    با همین قصه، دلم مشغول بود
    خوابهایم، خواب دیو و غول بود

    خواب می‌دیدم که غرق آتشم
    در دهان اژدهای سرکشم

    در دهان اژدهای خشمگین
    بر سرم باران گرز آتشین

    محو می‌شد نعره هایم، بی صدا
    در طنین خنده ی خشم خدا …

    نیت من، در نماز و در دعا
    ترس بود و وحشت از خشم خدا

    هر چه می‌کردم، همه از ترس بود
    مثل از بر کردن یک درس بود

    مثل تمرین حساب و هندسه
    مثل تنبیه مدیر مدرسه

    تلخ، مثل خنده ای بی حوصله
    سخت، مثل حل صدها مسئله

    مثل تکلیف ریاضی سخت بود
    مثل صرف فعل ماضی سخت بود

    تا که یک شب دست در دست پدر
    راه افتادم به قصد یک سفر

    در میان راه، در یک روستا
    خانه ای دیدم، خوب و آشنا

    زود پرسیدم: پدر، اینجا کجاست؟
    گفت، اینجا خانه‌ی خوب خداست!

    گفت: اینجا می‌شود یک لحظه ماند
    گوشه ای خلوت، نمازی ساده خواند

    با وضویی، دست و رویی تازه کرد
    با دل خود، گفتگویی تازه کرد

    گفتمش، پس آن خدای خشمگین
    خانه اش اینجاست؟ اینجا، در زمین؟

    گفت : آری، خانه او بی ریاست
    فرشهایش از گلیم و بوریاست

    مهربان و ساده و بی کینه است
    مثل نوری در دل آیینه است

    عادت او نیست خشم و دشمنی
    نام او نور و نشانش روشنی

    خشم، نامی ‌از نشانی های اوست
    حالتی از مهربانی های اوست

    قهر او از آشتی، شیرین تر است
    مثل قهر مهربان مادر است

    دوستی را دوست، معنی می‌دهد
    قهر هم با دوست معنی می‌دهد

    هیچ کس با دشمن خود، قهر نیست
    قهری او هم نشان دوستی است…

    تازه فهمیدم خدایم، این خداست
    این خدای مهربان و آشناست

    دوستی، از من به من نزدیک تر
    از رگ گردن به من نزدیک تر

    آن خدای پیش از این را باد برد
    نام او را هم دلم از یاد برد

    آن خدا مثل خیال و خواب بود
    چون حبابی، نقش روی آب بود

    می‌توانم بعد از این، با این خدا
    دوست باشم، دوست، پاک و بی ریا

    می‌توان با این خدا پرواز کرد
    سفره ی دل را برایش باز کرد

    می‌توان درباره ی گل حرف زد
    صاف و ساده، مثل بلبل حرف زد

    چکه چکه مثل باران راز گفت
    با دو قطره، صد هزاران راز گفت

    می‌توان با او صمیمی ‌حرف زد
    مثل یاران قدیمی‌ حرف زد

    می‌توان تصنیفی از پرواز خواند
    با الفبای سکوت آواز خواند

    می‌توان مثل علفها حرف زد
    با زبانی بی الفبا حرف زد

    می‌توان درباره ی هر چیز گفت
    می‌توان شعری خیال انگیز گفت

    مثل این شعر روان و آشنا:
    پیش از اینها فکر می‌کردم خدا


    موضوعات: همه, شعر  لینک ثابت



     [ 12:15:00 ب.ظ ]





      نشنو از نی   ...

     

    نشنو از نی
    نی حصیری بیش نیست
    بشنو از دل, دل حریم کبریاست
    نی چو سوزد خاک و خاکستر شود
    دل چو سوزد عالمی ویران شود

     

    موضوعات: همه, شعر  لینک ثابت



     [ 12:02:00 ب.ظ ]






      خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

     
     
    حلال جمیع مشکلات است حسین شوینده ی لوح سیئات است حسین ای شیعه تو را چه غم ز طوفان بلاست جائی که سفینه ی نجات است حسین