مهمان کربلا
 
  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

   






موضوعات

  • همه
  • همه
  • سفارش های بزرگان
  • داستان های کوتاه
  • نکته های ناب قرانی
  • عفاف و حجاب
  • ظهور
  • اطلاعات عمومی
  • به یاد شهدا ...
  • نماز
  • تربیت فرزند شیعه
  • فرزند پروری
  • سلامتی
  • شهدای و ایثار گران حوزوی
  • بزرگان حوزه
  • شعر
  • شناخت اهل بیت
  • طب سنتی
  • آشپزی ( کیک )
  • طنز
  • غدیر
  • عکس و حرف
  • اﻣﺎﻡ ﺣﺴﻴﻦ و ﻋﺎﺷﻮﺭا
  • ﺧﺎﻧﻮاﺩﻩ ﺳﺎﻟﻢ
  • جوان و جوانی
  • ﺯﻧﺎﻥ و ﻛﺮﺑﻼ
  • ﻭﻻﻳﺖ ﭘﺬﻳﺮﻱ ﺩﺭ ﻋﺎﺷﻮﺭا
  • خداوندا
  • زندگینامه
  • احکام بانوان
  • متن ادبی
  • آشپزی ( انواع غذا )
  • آشپزی ( نکته ها )
  • کلیپ
  • دانلود
  • همسرداری
  • آشپزی ( نوشیدنی ها )
  • آشپزی ( نوشیدنی ها )
  • رمضان
  • آشپزی ( آش ها)
  • عروسک بافی
  • مناسبت ها
  • لبخند های پشت خاکریز
  • معرفی کتاب
  • حدیث
  • احادیث
  • احادیث اخلاقی
  • ائمه اطهار
  • آشپزی
  • سوپ ها
  • ماه محرم
  • دهه چهارم
  • عدل الهی
  • نشانه های مؤمن چیست ؟
  • سخنان مقام معظم رهبری
  • جنگ نرم
  • رشد و خود سازی
  • داروخانه معنوی
  • متفرقه دینی
  • کودک و سیسمونی


  • خرداد 1394
    شن یک دو سه چهار پنج جم
     << < جاری> >>
                1
    2 3 4 5 6 7 8
    9 10 11 12 13 14 15
    16 17 18 19 20 21 22
    23 24 25 26 27 28 29
    30 31          




    آخرین مطاب






    آمار

  • امروز: 33
  • دیروز:
  • 7 روز قبل: 891
  • 1 ماه قبل: 6321
  • کل بازدیدها: 550912




  • خبرنامه





    کاربران آنلاین

  • شهیـد نشوی ، می‌میری!
  • یا علی بن الحسین الاصغر(ع)




  • لبخند های پشت خاکریز

    مهدویت امام زمان (عج)



    بازی های دفاع مقدس

    مهدویت امام زمان (عج)



    کرامات و داستان های ائمه اطهار

    آیه قرآن



    دانشنامه امام علی

    آیه قرآن



    اولین های دفاع مقدس

    وصیت شهدا



    جستجو





    ذکر ایام هفته

    ذکر روزهای هفته



    وصیت نامه موضوعی شهدا

    وصیت شهدا



    روز شمار غیبت





    معرفی صفحه وبلاگ به یک دوست






    بازی تمرکز حواس





    جستجو

    Google

    در اين وبلاگ
    در كل اينترنت




    رتبه



      داستانی طنز از حاج محمد ابراهیم همت ...   ...

    امیر عقیلی سرتیپ دوم ستاد لشگر سی پیاده گردان

    گرگان یک روز به حاج همت گفت :

    “من از شما بدجور دلخورم !!”

    حاج همت گفت: “بفرمایید چه دلخوری دارید ؟ “

    گفت :

    “حاجی شما هروقت از کنار پاسگاههای ارتش رد میشوید یک دست تکان میدهید وبا سرعت رد میشوید ولی وقتی از کنار بسیجی های خودتان رد میشوید هنوز یک کیلومتر مانده چراغ میزنی ,بوق میزنی,ارام ارام سرعتت را کم میکنی 20متر مانده به دژبانی بسبجیها پیاده میشوی لبخند میزنی دوباره دست تکان میدهی بعد سوار میشوی واز کنار دژبانی رد میشوی !!!!

    همه ما از این تبعیض مابین ارتشیها وبسیجیها دلخوریم .. “

    حاج همت با لبخند گفت: “اصل ماجرا این است که دژبانهای ارتشی چند ماه اموزش تخصصی دیده اند اگرماشینی ازدژبانی رد بشود وبه او مشکوک شونداز دور بهش علامت میدن بعدتیرهوایی میزننداخر کار اگر خواست بدون توجه ازدژبانی رد شود به لاستیک ماشین تیر میزنند

    ولی این بسیجیها که تو میگی اگر مشکوک شوند اول رگبار میبندند تازه بعد یادشان میافتد باید ایست بدهند یک خشاب را خالی میکنند بابای صاحب بچه را در میاورند بعدچندتا تیرهوایی شلیک میکنند واخر که فاتحه طرف خوانده شد داد میزنند ایست!!!! “

    این را که حاجی گفت ، بمب خنده بود که توی قرارگاه منفجر شد .. !

    شهید حاج محمد ابراهیم همت

    لحظه هاتون آسمانی

    موضوعات: همه, داستان های کوتاه, طنز  لینک ثابت



    [یکشنبه 1394-03-17] [ 05:44:00 ب.ظ ]





      نوشیدنی های گیاهی   ...

    به سلامت خود، نوشیدنی‌های گیاهی و خانگی را به نوشیدنی‌های صنعتی ترجیح می‌دهند.

    بسیاری از این نوشابه‌های طبیعی وقتی به شیوه صحیح تهیه و مصرف می‌شود نه تنها مانند نوشابه‌های صنعتی سلامت بدن را تهدید نمی‌کند بلکه حتی خواص بسیار مفیدی دارد برای مثال برخی از آنها تقویت کننده، برخی آرام بخش و دسته ای نیز حتی تاثیر درمانی دارد.

     

    طرز تهیه برخی از این نوشیدنی‌های گیاهی سالم و مفید که برای فصل گرم تابستان و پیشگیری از گرمازدگی نیز سودمند است، به شرح زیر است:

     

    شربت ریحان

    برای تهیه این نوشیدنی مقداری شربت آب قند رقیق را با دو فنجان برگ ریحان خرد شده مخلوط کنید، داخل ظرف درداری بریزید و به مدت یک ساعت در ظرف را ببندید. بعد از آن مایع را صاف کنید و سپس در یخچال قرار دهید تا خنک و آماده نوشیدن شود.

     

    شربت استوقودوس

    برای تهیه این نوشیدنی سه قاشق گل تازه استوقودوس را به مقداری شربت آب قند رقیق اضافه کنید و پس از یک ساعت شربت را صاف و خنک کنید. شربت استوقودوس شما برای نوشیدن آماده است.

     

    شربت نعناع

    شربت نعناع را نیز می‌توانید مطابق با روش تهیه شربت استوقودوس تهیه کرده و پس از خنک شدن در یخچال مصرف کنید. برای تهیه این نوشیدنی استفاده از یک فنجان برگ تازه نعناع کافی است.

     

    شربت گشنیز و فلفل سبز

    برای تهیه این نوشیدنی خوش طعم و خنک کننده مقداری برگ گشنیز خرد شده را به همراه دو لیوان فلفل سبز ریز شده به شربت آب قند رقیق بیفزایید. پس از یک ساعت شربت را صاف کنید و بعد از خنک شدن می‌توانید آن را مصرف کنید.

     

    شربت وانیل و بابونه

    یک لیوان شکر را با یک چهارم لیوان گل‌های تازه بابونه به همراه مقداری وانیل با یک لیوان آب مخلوط کنید و در حرارت متوسط بجوشانید تا شکر به خوبی در آب حل شود. بعد از یک دقیقه جوشیدن ظرف را از روی حرارت بردارید و به مدت یک ساعت به حال خود بگذارید و سپس آن را در شیشه تمیزی بریزید و به مدت دو هفته در یخچال نگهداری کنید تا پس از آن آماده مصرف شود.

     

    شربت لیمو و رزماری

    ترکیبی از یک لیوان شکر را با 5/1قاشق غذاخوری رزماری خرد شده ، یک عدد پوست لیموی خلال شده با مقداری دلخواه آب بجوشانید تا شکر به خوبی در آب حل شود. بعد از یک دقیقه جوشیدن، شربت را از روی حرارت بردارید و بعد از یک ساعت که شربت به خوبی سرد شد آن را داخل یخچال قرار دهید و پس از چند روز نوشیدنی ابتکاری شما آماده مصرف خواهد بود

     

    موضوعات: همه, آشپزی ( نوشیدنی ها )  لینک ثابت



     [ 05:42:00 ب.ظ ]





      مرحوم عباس مرندی ( داستان جالبی هست از دستش ندین )   ...

    آيت الله احدی از اساتيد حوزه علميه قم و صاحب تفسیر فروغ می گوید:

    حدود بیست سال است که در شهر بابل به مدّت ده روز، بعد از نماز صبح، جلسه داریم. يک بار وقتی از منبر پايين آمدم، دیدم آقایی که همیشه جلوی منبر می نشست و اهل اشک و ناله بود، آمد و گفت: حاج آقا يک وقتی به من می دهی!؟

    گفتم: اتفاقاً خیلی دلم می خواهد با هم حرف بزنيم. شما چند سال است پای منبر من می آيي، امّا خیلی آرام و ساکت هستيد.

    آن روز ايشان به منزل ما که در روستایی در بابل است آمد. بعد از کمی صحبتهای اوليّه، شروع کرد به گفتن:

    حاج آقا! من جوانی لات بودم توی این شهر، همه گونه اشتباه از من سر می زد. تا اینکه انقلاب پيروز شد. یک بار اهالی محل داشتند با مینی بوس به جماران خدمت امام می رفتند. به من گفتند تو هم بيا.

    با خودم گفتم: بابا، ما و اين همه معصيت!…امّا باشد، من اين سيّد را دوست دارم.

    به هر حال ما هم آمدیم جماران. امّا امام آن روز ملاقات نداشت. مردم پشت در آنقدر شعار دادند که حاج احمد آقا آمد وگفت: شما صبر کنید، ساعت ده و سی دقیقه به بعد، بیایید دست امام را ببوسید و بروید.

    ما هم به صف برای دستبوسی امام ایستادیم. همه دست امام را بوسیدند و رفتند. نوبت به من رسید. تا آمدم دست امام را ببوسم، ایشان دستشان را کشيدند!!!

    خیلی حالم گرفته شد، امام هم این موضوع را فهمید.

    توو همان حال و هوای لوطی گری و لاتی با خودم گفتم: بابا مرد حسابی، برای همه داشتی، امّا برای من دست کشیدی!؟ خب اگر می دانستم نمی آمدم.

    آمدم از در بروم بیرون که محافظ امام دوید و آمد و گفت: آقای فلانی! شما بیرون نرو!

    با خودم گفتم: نکند می خواهند من را بازداشت کنند!؟

    گفتم: من کاری نکردم!

    مجدداً محافظ امام گفت: به شما می گویم نرو! امام با شما کار دارند!

    منتظر ماندیم تا همه رفتند. من رفتم داخل اتاق، دیدم امام و حاج احمد آقا نشسته اند. امام با اشاره به حاج احمد آقا فرمود: برو بیرون!

    بعد امام دستم را گرفت و فرمود: ناراحت شدی!؟

    گفتم: بله. آقا این ها همشهری های من بودند. همه دست شما را بوسیدند، امّا من…!!!

    امام با حالتی خیر خواهانه فرمود: پسرم چرا نماز نمی خوانی!؟ چرا گناه می کنی!؟ خدا چه بدی به تو کرده!؟

    تعجّب کردم. گفتم: حاج آقا! شما از کجا می دانید!؟

    امام فرمودند: شما هم به دین خودت عمل کن، به این مقام می رسی.

    بعد انگشترشان را در آوردند و گفتند: این انگشتر مال شما.

    حضرت امام ادامه داد: تو خوب می شوی! خوب می شوی! با دختر یک آیت الله ازدواج می کنی، امّا بچّه دار نمی شوی، بعدها راه کربلا باز می شود.

    در سفر اوّل کربلا نه، در سفر دوّم، پايين پای حضرت عبّاس(سلام الله عليه) ایست قلبی می کنی و از دنیا می روی و تو را کنار قبر حضرت عبّاس(سلام الله عليه) دفن می کنند. ولی این مطلب را به کسی نگو!

    حاج آقای احدی! همه مطالب امام تا اینجا درست بود. من داماد یکی از آیات عظام شدم. بچّه دار هم نشدم. سفر اوّل کربلا رفتم. حالا عازم دومين سفر کربلا هستم.

    آيت الله احدی ادامه داد: ایشان رفت کربلا و ما منتظر بودیم. کاروان برگشت. امّا دوست ما همراه کاروان نبود!

    اهل کاروان گفتند: درست کنار قبر حضرت عبّاس(سلام الله عليه)، در حال خواندن زیارتنامه، ایست قلبی کرد و از دنیا رفت.

    آمدند او را برای دفن از حرم بیرون ببرند، خدّام حرم حضرت عبّاس(سلام الله عليه) آمدند و گفتند: کجا!؟ حضرت عبّاس(سلام الله عليه) در عالم خواب به ما پيغام داده که این مرد با این مشخّصات را پایین پای من دفن کنید!

    الان جلوی کفشداری حضرت عبّاس(سلام الله عليه)، قسمت پایین پای حضرت، سنگی است که روی آن نوشته: مرحوم عبّاس مرندی.

    آیت الله احدی ادامه داد: من کل مطلب را روی نوار ضبط کردم، و بعدها این نوار، به نشر آثار امام فرستاده شد.

    موضوعات: همه, داستان های کوتاه  لینک ثابت



     [ 05:40:00 ب.ظ ]





      آثار دائم الوضو بودن   ...

    آثار دائم الوضو بودن: 

     

    وضو گرفتن کمتر از ۲ دقیقه طول میکشد! 

    اما برکات زیادی دارد.

     

    ۱- سبب طول عمرمیشه

    رسول خدا(صلی الله علیه واله وسلم): 

    ای انس: سعی کن طاهر و با وضو باشی که خداوند بر طول عمرت می افزاید و اگر توانستی شب و روز با وضو باشی این کار را انجام بده زیرا اگر در حال وضو از دنیا بروی پاداش و ثواب شهید را خواهی داشت.

     

    ۲- برآورده شدن حاجت

    امام صادق(ع): من تعجب می کنم از کسی که دنبال حاجت و کاری است در حالی که با وضو است، حاجتش برآورده نشود.

     

    ۳- ثواب شهید

    رسول خدا(ص): کسی که با وضو بخوابد، اگر در شب، مرگ به سراغش آمد، این شخص شهید از دنیا رفته است.

     

    ۴- ارزش خواب باوضو

    رسول خدا(ص): کسی که با وضو بخوابد بستر او برایش مسجد می شود و خوابش (ثواب کسی را دارد که) به نماز مشغول است تا اینکه شب را به صبح رساند و اگر کسی بدون وضوء خوابید بسترش براي او قبر خواهد بود و مانند مردار می ماند تاصبح شود.

     

    ۵- باعث زیادی

    ی رزق

    امام صادق(ع): کسی که دوست دارد بر خیر و برکت منزلش بیفزاید هنگام غذا خوردن وضو بگیرد

    موضوعات: همه  لینک ثابت



     [ 05:35:00 ب.ظ ]





      روزی تصمیم گرفتم همه چیز را رها کنم ...   ...

    روزی تصمیم گرفتم كه دیگر همه چیز را رها كنم. شغلم را دوستانم را، مذهبم را زندگی ام را !

    به جنگلی رفتم تا برای آخرین بار با خدا صحبت كنم. به خدا گفتم : آیا می توانی دلیلی برای ادامه زندگی برایم بیاوری؟

    و جواب او مرا شگفت زده كرد.

    او گفت : آیادرخت سرخس و بامبو را می بینی؟

    پاسخ دادم : بلی.

    فرمود : هنگامی كه درخت بامبو و سرخس را آفریدم، به خوبی از آنها مراقبت نمودم. به آنها نور و غذای كافی دادم. دیر زمانی نپایید كه سرخس سر از خاك برآورد و تمام زمین را فرا گرفت اما از بامبو خبری نبود. من از او قطع امید نكردم. در دومین سال سرخسها بیشتر رشد كردند و زیبایی خیره كننده ای به زمین بخشیدند اما همچنان از بامبوها خبری نبود. من بامبوها را رها نكردم. در سالهای سوم و چهارم نیز بامبوها رشد نكردند. اما من باز از آنها قطع امید نكردم. در سال پنجم جوانه كوچكی از بامبو نمایان شد. در مقایسه با سرخس كوچك و كوتاه بود اما با گذشت 6 ماه ارتفاع آن به بیش از 100 فوت رسید. 5 سال طول كشیده بود تا ریشه های بامبو به اندازه كافی قوی شوند. ریشه هایی كه بامبو را قوی می ساختند و آنچه را برای زندگی به آن نیاز داشت را فراهم می كردند.

    خداوند در ادامه فرمود: آیا می دانی در تمامی این سالها كه تو درگیر مبارزه با سختیها و مشكلات بودی در حقیقت ریشه هایت را مستحكم می ساختی؟ من در تمامی این مدت تو را رها نكردم همانگونه كه بامبو ها را رها نكردم.

    هرگز خودت را با دیگران مقایسه نكن و بامبو و سرخس دو گیاه متفاوتند اما هر دو به زیبایی جنگل كمك می كنند. زمان تو نیز فرا خواهد رسید تو نیز رشد می كنی و قد می كشی!

    از او پرسیدم : من چقدر قد می كشم.

    در پاسخ از من پرسید : بامبو چقدر رشد می كند؟

    جواب دادم : هر چقدر كه بتواند.

    گفت : تو نیز باید رشد كنی و قد بكشی، هر اندازه كه بتوانی.

    موضوعات: داستان های کوتاه, نقش زنان در حکومت جهانی حضرت ولی عصر (ع)  لینک ثابت



     [ 05:33:00 ب.ظ ]





      داستان مورچه و حضرت سلیمان ...   ...

    ﺣﻀﺮﺕ ﺳﻠﻴﻤﺎﻥ ﻋﻠﻴﻪ ﺳﻼﻡ ﺍﺯ ﻣﻮﺭﭼﻪ ﺍﻱ ﭘﺮﺳﻴﺪ :

    ﺩﺭ ﻣﺪﺕ ﻳﻚ ﺳﺎﻝ ﭼﻘﺪﺭ ﻣﻴﺨﻮﺭﻱ؟

    ﻣﻮﺭﭼﻪ ﮔﻔﺖ : ﺳﻪ ﺩﺍﻧﻪ ﭘﺲ ﺍﻭ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻭ ﺩﺭ ﺟﻌﺒﻪ ﺍﻱ ﻛﺮﺩ .. ﻭ ﺳﻪ ﺩﺍﻧﻪ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻫﺶ ﻧﻬﺎﺩ.

     ﺑﻌﺪﺍﺯ ﮔﺬﺷﺖ ﻳﻚ ﺳﺎﻝ …

    ﺣﻀﺮﺕ ﺳﻠﻴﻤﺎﻥ ﺟﻌﺒﻪ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺩﻳﺪ

    ﻛﻪ ﻓﻘﻂ ﻳﻚ ﻭﻧﻴﻢ ﺩﺍﻧﻪ ﺭﺍ ﺧﻮﺭﺩﻩ !!

    ﭘﺲ ﺑﺎ ﺗﻌﺠﺐ ﺍﺯ ﻣﻮﺭﭼﻪ ﭘﺮﺳﻴﺪ ﭼﺮﺍ ؟

    ﻣﻮﺭﭼﻪ ﮔﻔﺖ : ﭼﻮﻥ ﻭﻗﺘﻴ ﻜﻪ ﻣﻦ ﺁﺯﺍﺩ ﺑﻮﺩﻡ ﺍﻃﻤﻴﻨﺎﻥ داشتم ﺧﺪﻭﺍﻧﺪ

    ﺭﻭﺯﻱ ﻣﻦ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺩ ﻭ ﻣﺮﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻧﻤﻴﻜﻨﺪ …

     ﻭﻟﻲ ﻭﻗﺘﻲ ﺗﻮ

    ﻣﺮﺍ ﺩﺭ ﺟﻌﺒﻪ ﻧﻬﺎﺩﻱ ،

    ﺑﻴﻢ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻛﻪ ﺷﻤﺎ ﻣﺮﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ

    ﻛﻨﻲ،،ﭘﺲ ﺩﺭ ﺧﻮﺭﺩﻧﻢ ﺍﺣﺘﻴﺎﻁ ﻛﺮﺩﻡ ﺗﺎ ﺑﺘﻮﺍﻧﻢ ﻳﻜﺴﺎﻝ ﺩﻳﮕﺮ ﺍﺯ ﺁﻥ

    ﺗﻐﺬﻳﻪ ﻛﻨﻢ “

     

    ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ می فرماید :

    ﻫﻴﭻ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺯﻧﺪﻩ ﺍﻱ ﺑﺮ ﺭﻭﻱ ﺯﻣﻴﻦ ﻧﻴﺴﺖ ﻣﮕﺮ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺑﺮﺧﺪﺍست روزی آن.

     

    ماهيان ازآشوب دريا به خدا شكايت بردند،درياآرام شد وآنهاصيد تور صيادان شدند. آشوبهاي زندگي حكمت خداست.ازخدا،دل آرام بخواهيم،نه درياي آرام.

    دلتان همیشه آرام….

    موضوعات: داستان های کوتاه, نقش زنان در حکومت جهانی حضرت ولی عصر (ع)  لینک ثابت



     [ 05:32:00 ب.ظ ]





      چرا میتوان عاشق کتاب خوان ها شد ؟؟   ...

    چرا کتاب‌خوان‌ها بهترین آدم‌هایی هستند که می‌توان عاشق‌شان شد؟

     

    چندی پیش، مقاله‌ای در مجله تایم منتشر شد که نویسنده‌اش ادعا می‌کرد، آنچه «مطالعه عمیق» نامیده می‌شود به‌زودی از بین خواهد رفت؛ چرا که میزان مطالعه عمیق میان آدم‌ها کمتر شده و این روزها دیگر آدم‌ها سرسری کتاب می‌خوانند و با وجود مطالب خلاصه شده اینترنتی تعداد خواننده‌های کتاب‌ها روز به روز تقلیل پیدا می‌کند.

     

    نکته وحشتناک ماجرا این جاست که مطالعات ثابت کرده، کتاب‌خوان‌ها در قیاس با افراد عادی آدم‌های خوب‌تر و باهوش‌تری هستند و شاید تنها آدم‌هایی روی این کره خاکی باشند که ارزش عاشق شدن را داشته باشند.

     

    بر اساس مطالعاتی که روان‌شناسان در سال‌های ۲۰۰۶ و ۲۰۰۹ انجام داده‌اند، کسانی که رمان می‌خوانند میان انسان‌ها بیشترین قدرت همدلی با دیگران را دارند و قابلیتی دارند با عنوان «تئوری ذهن» که در کنار آنچه خود به آن اعتقاد دارند، می‌توانند عقاید، نظر و علائق دیگری را مدنظر قرار دهند و درباره آن قضاوت کنند.

     

    آن‌ها می‌توانند بدون این که عقاید دیگران را رد کنند یا از عقیده خودشان دست بردارند، از شنیدن عقاید دیگران لذت ببرند.

     

    تعجبی هم ندارد که کتاب‌خوان‌ها آدم‌های بهتری باشند. کتاب خواندن تجربه کردن زندگی دیگران با چشم غیرواقعی است. یاد گرفتن این نکته که چه طور بدون این که خودت در ماجرایی دخیل باشی، بتوانی دنیا را در چارچوب دیگری ببینی.

     

    کتاب‌خوان‌ها به روح هزاران آدم و خرد جمعی همه این آدم‌ها دسترسی دارند. آن‌ها چیزهایی دیده‌اند که غیر کتاب‌خوان‌ها امکان ندارد از آن سر دربیاورند و مرگ انسان‌هایی را تجربه کرده‌اند که شما هرگز آن‌ها را نمی‌شناسید.

     

    آن‌ها یاد گرفته‌اند که زن بودن چیست و مرد بودن یعنی چه. فهمیده‌اند که تماشای رنج دیگران یعنی چه. کتاب‌خوان‌ها بسیار از سن‌شان عاقل‌ترند.

     

    تحقیق دیگری در سال ۲۰۱۰ ثابت کرده که هر چه‌قدر بیشتر برای کودکان کتاب بخوانیم، «تئوری ذهن» در آن‌ها قوی‌تر می‌شود و در نهایت باعث می‌شود این بچه‌ها واقعا عاقل‌تر شوند، با محیط‌شان بیشتر انطباق پیدا کنند و قدرت درک‌شان بالاتر برود.

     

    تجربه‌های قهرمان‌های داستان‌ها تبدیل به تجربه‌های خود خواننده‌ها می‌شود. هر درد و رنجی که شخصیت داستان می‌کشد، تبدیل به باری می‌شود که خواننده باید تحمل کند. خواننده‌های کتاب‌ها هزاران بار زندگی می‌کنند و از هر کدام از این تجربه‌ها چیزی یاد می‌گیرند.

     

    اگر دنبال کسی هستید که شما را تکمیل کند و فضای خالی قلب‌تان را پر کند، می‌توانید این کتاب‌خوان‌ها را در کافی‌شاپ‌ها، پارک‌ها و متروها پیدا کنید. چند دقیقه که صحبت کنید، آن‌ها را به جا خواهید آورد.

     

    کتاب‌خوان‌ها با شما حرف نمی‌زنند، با شما رابطه برقرار می‌کنند آن‌ها در نامه‌ها یا مسج‌هایشان انگار برای‌تان شعر می‌نویسند. صرفا به سوالات‌تان جواب نمی‌دهند یا بیانیه صادر نمی‌کنند، بلکه با عمیق‌ترین فکرها و تئوری‌ها پاسخ شما را می‌دهند. شما را با دانش بالای کلمات و ایده‌هایشان مسحور خواهند کرد.

     

    تحقیقات دیگری در دانشگاه برکلی نشان داده، کتاب خواندن برای کودکان باعث می‌شود آن‌ها کلماتی را یاد بگیرند که هرگز در مدرسه به آن‌ها یاد نمی‌دهند.

     

    به خودتان لطف کنید و با کسی قرار بگذارید که می‌داند چه‌طور از زبان‌اش استفاده کند.

     

    آن‌ها فقط شما را نمی‌فهمند، درک‌تان می‌کنند.

     

    آدم‌ها فقط باید عاشق کسی شوند که بتواند روح‌شان را ببیند. این آدم باید کسی باشد که به روح شما نفوذ می‌کند و به بخش‌هایی از روح شما دسترسی پیدا می‌کند که هیچ‌کس دیگر قبلا کشف‌اش نکرده است.

    بهترین کاری که خواندن داستان‌ها با آدم‌ها می‌کنند این است که کامل نبودن شخصیت‌ها باعث می‌شود ذهن شما سعی کند از ذهن دیگران سردربیاورد. این جور آدم‌ها توانایی همدلی پیدا می‌کنند. ممکن است همیشه با شما موافق نباشند، اما سعی می‌کنند ماجراها را از زاویه دید شما ببینند.

    آن‌ها نه‌تنها باهوش‌اند که عاقل هم هستند.

    باهوش بودن همیشه هم خوشایند نیست، اما عاقل بودن آدم‌ها را تحریک می‌کند. همیشه مقاومت در برابر آدم‌هایی که می‌شود چیزی ازشان یاد گرفت کمی سخت است. عاشق یک آدم کتاب‌خوان شدن نه‌تنها کیفیت گفت‌وگو را بالا می‌برد، بلکه باعث می‌شود سطح گفت‌وگو بالا برود.

    براساس تحقیقات، کتاب‌خوان‌ها به دلیل دایره وسیع واژگان‌شان و مهارت‌های حافظه، آدم‌های باهوش‌تری هستند. ذهن آن‌ها در قیاس با آدمی معمولی که کتاب نمی‌خواند توانایی درک بالاتری دارد و راحت‌تر و به‌شکل موثرتری می‌توانند با دیگران ارتباط برقرار کنند.

    قرار و مدار گذاشتن با آدم اهل کتاب به قرار گذاشتن با هزاران نفر می‌ماند. انگار که تجربه‌ای را که او با خواندن زندگی همه این آدم‌ها به دست آورده در اختیار شما قرار دهد، انگار با یک کاشف قرار گذاشته باشید.

    موضوعات: ﺧﺎﻧﻮاﺩﻩ ﺳﺎﻟﻢ, نقش زنان در حکومت جهانی حضرت ولی عصر (ع)  لینک ثابت



     [ 05:30:00 ب.ظ ]





      مداد سیاه و سرنوشت دو کودک   ...

    تأثير مداد سياه در آینده دو کودک:

     

    اول:دزدی حرفه ای 

     

    واما دومی:مدیربزرگترین خیریه شهرش

    1-روزی در دفتر یک وکیل نشسته بودم که با بزرگترین سارق حرفه ای آشنا شدم؛

    ازاو پرسیدم چگونه به اینجا رسیدی؟

    با تبسمی گفت :سببش مادرم بود, گفتم چگونه؟

    گفت: چهارم ابتدایی بودم وروزی از مدرسه بازگشتم در حالی که مداد سیاهم گم شده بود,هنگامی که مادرم فهمید سخت مرا تنبیه کرد ومرا غیر مسوول وبی حواس ووو خطاب کرد آنقدر تنبیه مادرم برایم سخت بود که تصمیم گرفتم دیگر هیچ وقت دست خالی به خانه برنگردم؛ ومدادهای دوستانم را بردارم؛

     روز بعد نقشه ام را عملی کردم ،وهر روز یک دو مداد کش می رفتم تا اینکه تا پایان ترم از تمامی دوستانم مداد برداشته بودم،ابتدای کار خیلی با ترس اینکار را انجام می دادم ولی کم کم بر ترس غلبه پیدا کردم ،وازنقشه های زیادی استفاده کردم تا جایی که مدادها را از دوستام می دزدیدم وبه خودشان می فروختم،بعد از مدتی اینکار برایم عادی شد تصمیم گرفتم کارهای بزرگتر انجام دهم وکارم را تا کل مدرسه ودفتر مدیر توسعه دادم،خلاصه آن سال برایم تمرین عملی دزدی حرفه ای بود ..تا اینکه سارق حرفه ای شدم.

    2-روزی پسرم دوم دبستان بود روزی از مدرسه بازگشت در حالی که مداد سیاهش را گم کرده بود،

    گفت مدادم را گم کردم.گفتم خوب چکار کردی بدون مداد؟

    گفت از دوستم مداد گرفتم به او گفتم: خوبه ،دوستت از تو چیزی نخواست؟ خوراکی چیزی ..؟

    گفت :نه چیزی از من نخواست.

    گفتم پس او نیکیهای زیادی را سود کرد ،ببین پسرم چقدر زیرک است;

    تو چرا اینقدر نیکی جمع نکنی؟ گفت چگونه من هم نیکی جمع کنم ؛به او گفتم دو مداد می خریم یکی برای خودت ودیگری برای کسی که ممکن مدادش گم شود وآن را (مداد نیکیها) می نامیم،اون مداد را برای کسی که مدادش گم شود سر زنگ درس می دهی وبعد از پایان درس پس می گیری،پسرم خیلی شادمان شد وشادیش بعد از عملی کردن این پیشنهاد چند برابر شد،طوریکه در کیفش تا شش مداد بر می داشت که به نفرات بیشتر کمک کند وعجیبتر آنکه سطح علمی درسش بسیار رشد کرد وعلاقه اش به مدرسه چند برابر شد وستاره کلاسش شد بطوریکه همه او را صاحب مدادهای ذخیره می شناختند ؛وهمیشه از او کمک می گرفتند.

    حالا بزرگ شده واز نظر علمی در سطح عالی قرارگرفته وتشکیل خانواده داده،

    واکنون صاحب بزرگترین جمعیت خیریه شهرمان است

    پس در تربیت مان خیلی مراقب رفتارمان باشیم وموقعیتهای ناخوش را به خوبی به موقعیت خوب تربیتی تبديل كنيم…

    هیچ وقت کسی را تنبیه نکنیم و بخصوص کودکانمان را

    بیایید کاری کنیم که فرزندانمان از مدرسه لذت ببرند و در مدرسه خوبی ها را یاد بگیرند…

    موضوعات: داستان های کوتاه, نقش زنان در حکومت جهانی حضرت ولی عصر (ع)  لینک ثابت



     [ 05:25:00 ب.ظ ]





      نقلی از حاج آقا دولابی ...   ...

    نقڸ از حاج آقا دولابۍ:

     

    وصف حال خیلۍ از ما ها

     

    پدری چهار بچه خود را درون اتاقی گذاشت و گفت اینجا‌ را مرتب کنید تا من برگردم، خودش هم رفت پشت پرده.

    از آنجا نگاه می کرد و می دید هر بچه چکار می ‌کند و داخل کاغذی یادداشت می کرد که بعدا حساب و کتاب کند .

     

    یکی از بچه ها که گیج بود ، حرف پدر یادش رفت. سرش گرم شد به بازی . یادش رفت که آقاش گفته خانه را مرتب کنید .

    یکی از بچه‌ ها که شرور بود شروع کرد خانه را به هم ریختن و داد و فریاد که من نمی گذارم کسی اینجا را مرتب کند.

    یکی که بسیار نا امید بود و روحیه خوبی نداشت ، ترسید . نشست وسط و شروع کرد به گریه که آقا بیا ، بیا ببین این نمی گذارد مرتب کنیم .

     

    اما آنکه زرنگ بود و دلش پر از امید ، نگاه کرد از پشت پرده رد تن آقاش را دید. سریعا شروع کرد به مرتب کردن و می دانست آقاش دارد توی کاغذ می‌نویسد .

    نگاه می کرد سمت پرده و می‌خندید. می‌دانست که آقاش همین ‌جاست، توی دلش هم گاهی می‌ گفت اگر یک دقیقه هم دیر‌تر بیاید باز من کارهای بهتر می کنم .

     

    آن بچه‌ شرور هم هرچه همه جا را به هم می ریخت، ولی می دید این خوشحال است، ناراحت نمی شود، وقتی همه جا را به هم ریخت، آن وقت آقا آمد

     

    آنکه نا امید بود، و فقط گریه و زاری کرد و چیزی را اصلاح نکرد خیلی چیزی گیرش نیامد ولی آن دیگری که زرنگ بود و دلش سرشار از امید، کلی چیز گیرش آمد 

     

    زرنگ باش . شرور که نیستی الحمدلله . گیج و نا امید هم نباش .

     

    نگاه کن پشت پرده رد آقا را ببین و کار خوب کن، خانه را مرتب کن، تا آقا امام زمان(عجل الله فرجه) بیاید، او هم دارد می بیند و همه چیز را یادداشت می کند

    موضوعات: ظهور  لینک ثابت



     [ 05:20:00 ب.ظ ]





      مضرات خواب روز   ...

     

    خواب روز از عوامل بروز سکته، ورم دست و پا, سردرد و افسردگی است و پوست را زرد می‌کند. خواب در حفظ سلامت افراد بسیار مؤثر است به شرطی که از نظر کیفیت و کمیت نیز تعادل داشته باشد.

     

    بسیاری از افراد در طول روز می‌خوابند که خود عامل بروز بسیاری از بیماری‌هاست؛ این افراد باید به‌تدریج عادت خوابیدن در طول روز را ترک کنند تا بدن لطمه نبیند؛ چرا که تغییر عادت ناگهانی خود مشکل دیگری است.

     

    در این باره ناصر رضایی‌پور متخصص طب سنتی خواب دم صبح خواب را خواب حسرت نامید و تنها خواب مناسب در روز را خواب قیلوله نامید. خواب قیلویه در روز‌های گرم به شرط اینکه افراد قبل از طلوع آفتاب بیدار شده باشند, به مدت 30 دقیقه قبل از اذان ظهر مناسب است.

     

     

    وی مضرات خواب روز را بدین شرح برشمرد:

     

    خواب روز پوست را خراب و تیره می‌کند.

     

    خواب روز موجب ورم دست و پا, بی‌حالی, سردرد, افسردگی و تحریک پذیری می‌شود.

     

    خواب دم غروب آفتاب موجب افسردگی, سکته و حملات تشنجی می‌شود.

     

    یشترین سکته‌های مغزی در خواب اتفاق می‌افتد و بیشتر این سکته‌ها نزدیک غروب آفتاب اتفاق می‌افتد.

     

    خواب روز بیماری‌هایی ناشی از غلبه رطوبت در بدن مانند درد مفاصل را افزایش می‌دهد همچنین افراد دچار ترشحات پشت حلق خواب روز برایشان بیماری‌زاست.4M

     

    خواب روز موجب سستی بدن, کسالت, کند ذهنی, کاهش اشتها, بوی بد دهان, بروز برخی از تب‌ها و تباهی رنگ چهره می‌شود.

    موضوعات: سلامتی, طب سنتی, نقش زنان در حکومت جهانی حضرت ولی عصر (ع)  لینک ثابت



     [ 05:06:00 ب.ظ ]





      خطر در کمین شیعیان ( سخنرانی)   ...

    شیعیان آگاه باشید

    خطرخطر

     

    با سخنرانیه دکتر رائفی پـــــور

     

    در پی مرگ ملک عبد الله و نشانه های ظهور .زنگ خطر برای دشمنان اسلام زده شده و به هر نحوی دارن تبلیغات میکنن اگاه باشید ….. شبکه های تلویزیونی غربی درحال معرفی امام زمان رو به عنوان دجال و رهبر داعشی ها به مردم خودشون و مردم اروپا هستند.

     

    پرچمداران سیاه خراسان را همان داعشی ها معرفی میکنند که یاور مهدی موعود هستن

     

     

     

    http://hn12.asset.aparat.com/aparat-video/7551d1524b282973bed3239f0625c0ed1959854__31339.mp4

     

     

     

    دانلود شده است

    موضوعات: دانلود, نقش زنان در حکومت جهانی حضرت ولی عصر (ع)  لینک ثابت



     [ 05:02:00 ب.ظ ]





      حرکتی برای تعجیل در فرج آقا امام زمان   ...

    خواهشا متن زیر را بخوانید و کمی فکر کنید…

     

    در این باره مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی (ره) بیان داشته اند:

     

    زمانی که در سامرّا مشغول تحصیل علوم دینی بودم، اتفاقاً اهالی سامرّا به بیماری وبا و طاعون مبتلا شده بودند و همه روزه عده ای می مردند.

     

    روزی جمعی از اهل علم در منزل استادم مرحوم سید محمد فشارکی (ره) بودند؛ ناگاه مرحوم آقای میرزا محمد تقی شیرازی (ره) که در مقام علمی مانند مرحوم فشارکی بود، تشریف آوردند و صحبت از بیماری وبا شد که همه در معرض خطر مرگند.

     

    مرحوم میرزا فرمود: «اگر من حکمی بکنم آیا لازم است انجام شود یا نه؟»

     

    همه ی اهل مجلس تصدیق نمودند، سپس فرمود: «من حکم می کنم که شیعیان ساکن سامرّا از امروز تا ده روز مشغول خواندن زیارت عاشورا شوند و ثواب آن را هدیه به روح شریف نرجس خاتون والده ی ماجده ی حجةالحسن (ع) کنند تا این بلا از آنان دور شود.»

     

    اهل مجلس این حکم را به تمام شیعیان ابلاغ نمودند و همگان مشغول خواندن زیارت عاشورا شدند. از فردای آن روز تلف شدن شیعیان موقوف شد، با اینکه همه روزه عده ای از غیر شیعان می مردند، به طوری که بر همه آشکار گردید که این واقعه بی علّت نیست.

     

    برخی از غیر شیعان از آشنایان شیعه ی خود می پرسیدند: سبب اینکه دیگر از شما کسی تلف نمی شود چیست؟

     

    آن ها در پاسخ می گفتند: زیارت عاشورای امام حسین (ع) ما را نجات داد.

     

    پس آن ها هم متوسّل به امام حسین (ع) شدند و همانند شیعیان مشغول خواندن زیارت عاشورا شدند.

     

    پس از مدّتی بلا از آن ها نیز برطرف شد.

     

    ……………………………………..

    حال ای شیعه امام زمان(عج)

    وقتی زیارت عاشورا و توسل به آن، مرض همه گیر وبا را برطرف کرد، آیا درب زندان غیبت مهدی موعود (عج) را نمی تواند باز کند؟

    مگر خدایی که به واسطه زیارت عاشورا، وبا را از اهل سامرا برطرف کرد، همان خدایی نیست که می تواند باقیمانده غیبت امام عصر(عج) را ببخشد؟؟؟؟؟

    پس چرا بیکار نشسته ایم؟ پس چرا کاری نمی کنیم؟ پس چرا فقط دعای تعجیل فرج لقلقه زبان را تکرار می کنیم؟ پس چرا…..

    قیام کنیم، بلند شویم و راه بیافتیم و از تاریخ 20 ماه شعبان، به مدت چهل روز یا چهل شب، شروع به خواندن زیارت عاشورا و هدیه آن به حضرت نرجس خاتون (س) بکنیم و تمام خواسته مان هم فقط تعجیل در فرج یار باشد.

    دعای دسته جمعی اثرش بیشتر است، این را همه باور دارند.

    اما چرا شروع 20 شعبان؟ به این علت که پایان این چهله، عید فطر باشد و به برکت عید فطر، خدا عیدی ما را تعجیل در فرج حجت غائبش قرار دهد.

    عزیزانی که می توانند روز بخوانند و عزیزانی هم که نمی توانند شب بخوانند.

    عزیزانی که می توانند با صد سلام و صد لعن کامل بخوانند و آنها که نمی توانند به همین حالت معمولی بخوانند.

    هر عزیزی که قرار است این چهله را به نیت تعجیل در فرج یار شروع کند و بخواند، 

    ” لبیک یا مهدی “

    هرچه جمعیت بیشتر، دعا برای آقایمان بیشتر ، و تعجیل در فرجش سریعتر…

    وعده ما :

    دوشنبه 18 خرداد ، 20 شعبان

    موضوعات: ظهور, نقش زنان در حکومت جهانی حضرت ولی عصر (ع)  لینک ثابت



     [ 05:02:00 ب.ظ ]






      خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

     
     
    حلال جمیع مشکلات است حسین شوینده ی لوح سیئات است حسین ای شیعه تو را چه غم ز طوفان بلاست جائی که سفینه ی نجات است حسین